اين هفته دوباره رفتيم سراغ يک مادر …
مادری كه ديگر توانى برايش نمانده
اما هنوز ايستاده است. ٣٣ ساله است. شوهرش رهايش كرده و رفته.
وحالا مانده با دو كودک! يكى اا ساله ويكى ٧ ساله.
٨ بار زير تيغ جراحى رفته.
سرطان معده دارد سرطان سينه دارد و نارسایى كليه هم به دردهايش اضافه شده. او تكيه گاهى ندارد!
او خودِ تكيه گاه است.
تکیه گاه دو کودکی که تمام دنيايشان همين «مامان» است.
تا همين چند وقت پيش، برای تأمين زندكى
در خانه های مردم کار می کرد! اما حالا ديگر
توان کار کردن هم ندارد.
مادر اين زن،
مجبور است با كار در خانه هاى مردم هزينه زندگى آنها را تأمين كند.
پدر ٨٠ ساله اش پدربزرک بچه هارا با وجود سن بالا به کارگرى روى آورد!
اما او هم حالا از ناتوانى كنج خانه افتاده است. او برای خودش نمى جنگد!
برای این میجنگد
كه فرزندانش بی مادر بزرگ نشوند. وامروز اين مادر با همه زخم ها ودردهايش
به ما چشم دوخته است! به دست هایى كه مى توانند بار اين روزهاى سخت را
کمی سبکتر كنند
اين عدد امضاى شماست.
تا اين لحظه
٣١ ميليون و٢٠٠ هزار تومان
به نام انسانيت شما ثبت شده است.
برای مادری كه هنوز می جنگد
و کودکانى كه هنوز آغوش دارند. به خودتان افتخار کنيد!
شما فقط كمک نكرديد، پشت یک زندگی ايستاديد.
اين قصه هنوز باز است …
فرصت كمك باقى ست
و اگر دل تان با این مادر است
حالا بهترين وقتٍ همراه شدن است.
٥٠ ميليون تومان جمع شد.
اين يعنى هنوز آدمهایى هستند كه وقتى میشود كارى كردا
دست روی دست نمیگذارند. شما كه كمك كرديد بدانيد دل یک مادر امروز محکم تر می زند.
و اگر هنوز نرسيدى اين راه هنوز باز است!
جا براى توهست.
